1- محمد مايليکهن و امير قلعهنويي پس از ماهها درگيري با يکديگر در اصفهان دست به دست هم دادند و در آغوش يکديگر قرارگرفتند. طبيعتا اهالي فوتبال هم بايد بابت اين آشتي کنان باشکوه خوشحال باشند و از رفع کدورتي ديگر، در پوست خود نگنجند(!) با اين همه، نميدانيم چرا نميشود از اين مصالحههاي سطحي و آبکي خوشنود بود و از هم آغوشي مرداني که تا ديروز خرخره هم را ميجويدند، احساس رضايت و آسودگي کرد...!
2- در حال حاضر و تنها چند روز پس از آن که مايليکهن و قلعهنويي اعلام کردند همه کدورتهاي پيشين به پايان رسيده، سوال اساسي اين است؛ پس آن همه اتهام زدنها چه شد؟ سيل تهمتها به کجا رسيد؟ افتراها و جنجالسازيها چه سرنوشتي پيدا کردند؟ سادهترين پيامد اين قبيل آشتيهاي ناگهاني اين است که فوتبالدوستان به خوبي متوجه ميشوند ارزش تهمت زدن چه اندازه پايين آمده و نرخ افترا بستن، تا کجا نزول پيدا کرده است! چگونه ميتوان باور کرد کسي، کسي ديگر را به انواع القاب زشت نسبت بدهد، وي را تباني کار قلمداد کند و او را صاحب «امتيازات ويژه» در فوتبال ايران بداند، اما فارغ از همه اين احوالات و بدون اينکه شأني براي طرف مقابلش يا حتي خودش قايل باشد، بهسرعت در آغوش باز او آرام بگيرد و همه چيز را به دست فراموشي بسپارد؟! در اين ميانه، ميتوانيم از رفتار امير قلعهنويي شگفتزده باشيم؛ مردي که آن همه توهين و تهمت شنيد و وجههاش را اين اندازه در افکار عمومي مخدوش ديد، اما بيتوجه به تمام اين مسايل، به سمت مايليکهن رفت و باب آشتي با او را گشود. نه نميتوانيم بپذيريم که اين قبيل دست و دلبازيها از روي «بزرگواري» است؛ چه اينکه مشکلات هنوز حل نشده و آنچه مايليکهن، به قلعهنويي نسبت داد همچنان از سوي بخشي از افکار عمومي متوجه امير است. در چنين شرايطي، چگونه بايد کار مردي را مورد تاييد قرار داد که بي توجه به انگهايي که به وي چسبانده شده و هنوز هم کسي آنها را برنداشته، از در دوستي با متهم کنندهاش بر ميآيد و او را تنگ در آغوش ميگيرد؟
حکايت حاجي مايليکهن هم همين است؛ مرد جوش مزاجي که در برههاي هر آنچه دل تنگش ميخواست گفت و اکنون بي توجه به آن مسايل مهم، با امير گل بده و بستان ميکند. سوال ما از سرمربي محترم سايپاي کرج اين است؛ شما فهميديد امير تباني کار نبوده يا نه؟ اگر دانستيد و به همين دليل در آغوشش آرام گرفتيد، پس عذرخواهي و طلب عفو و مغفرتتان چه شد؟
اگر هم هنوز برائت قلعهنويي برايتان مسجل نيست، چطور دوستي با يک انسان زد و بندکار و ناسالم (به باور خودتان) را پذيرفتيد؟ مگر نه آن است که اين قبيل آشتيکنانهاي فلهاي پس از آن همه جنجال سطحي، بيش از هر چيز ديگري نشان دهنده آن است که فوتبال ما، اقيانوسي است با يک بند انگشت عمق؟! آيا واقعا عمق آن همه درگيري و نسبت روا يا ناروا دادن، همين قدر قليل بود که با يک دسته گل ناقابل مورد «ماله کشي» قرار گيرد؟!
3- «درگيري من و قلعه نويي که بدتر از جنگ ايران و عراق نبود» احتمالا محمد مايلي کهن در طول تمام دقايقي که دروازه تيمش پياپي به روي مهاجمان حريف باز ميشد، در پي يافتن پاسخي براي توجيه آشتيکنان غيرمنتظرهاش با امير قلعه نويي بوده و عاقبت، چيزي بيشتر از آنچه خوانديد را نتوانسته به چنگ بياورد!
حاجي معتقد است درگيري او با سرمربي سابق استقلال، وخيمتر از جنگ هشت ساله نبوده و ما معتقديم بله، اگر از نقطه نظر تلفات، هزينه، زمان و اين قبيل مسايل بسنجيم، حق با اوست، اما مگر نه اين است که آتش بس ايران و عراق، در پي حل اختلافهاي مرزي واقع شد و دو کشور به مناقشات شان روي برگههاي کاغذ به شکل روشن پايان دادند؟ پس حکم آتش بس مايليکهن و قلعهنويي کجاست؟ سند حل اختلافشان را کجا ميشود پيدا کرد؟
چه تضميني وجود دارد که پس از اين و هر زمان که فيل يکي از آقايان هوس هندوستان کرد، دوباره تهمتزنيها و افترا بستنها از سر گرفته نشود؟ محمد مايليکهن، چگونه روزي را فراموش کرده که هنگام حضور در کميته انضباطي به واسطه درگيري با فيروز کريمي، سرمربي بذلهگوي فوتبال ايران به سراغش آمد تا با او دست بدهد، اما او دستش را با اين برهان که «من با شما دعوا دارم، رفاقتي بين ما وجود ندارد» پس زد؟ آيا حالا قانون عوض شده و حاجي به خودش اجازه مي دهد با کساني که طرف دعوايش هستند، هم دست بدهد و هم روبوسي کند؟ يا اختلافها با امير حل شده؟ اي کاش در اين ميان وحدت رويه وجود داشت. نه؟!
4- به نظر ميرسد به هيچ کدام از اين «نمايش» ها نميشود دل بست. نه به آن دعواها که گاهي بوي رفع فساد و تبعيض به خودشان ميگيرند و آدم را اميدوار ميکنند گامي در راه پاکسازي فوتبال ايران برداشته شود و نه به اين آشتيها، که بيش از هر چيز ديگري بوي ناخوشايند فرماليته بودنشان شامه را ميآزارد. اين فوتبال نمايشي، اگر مدام در حال سقوط آزاد در رنکينگ فيفا نباشد مايه تعجب است!