1 -اين چندمين مطلبي است كه براي علي دايي در هفته جاري نوشته ميشود؛«دهمين؟...صدمين؟...يا شايد هم به عدد هزار رسيده باشيم؟»
وقتي داربي را با پيروزي تمام كني، زمين و زمان شيرين ميشود. هيچ فرهادي هم براي حسادت وجود ندارد! مثل حالا كه زمين و زمان و آسمان و حتي جاي سبيلهاي بر باد رفته نيز شيرين هستند. آدم موجود عجيبي است. هميشه تمجيد را ميبلعد. حتي اگر اشباع باشد و علي دايي هم يك آدم است اما...
2 - در روزهاي گذشته، هيچكس به نقد دايي نپرداخت. هر چه بود تعريف و تمجيد. دوري چند ماهه او از فوتبال فرصت خوبي براي افراط در «داييگرايي»، توسط رسانهها و مخاطبان فراهم آورد . گل كريم باقري سوالات را با خود شست و برد. جامجهاني هم فراموش شد. حتي فراموش كرديم چقدر راحت ميتوانستيم به جامجهاني برويم و نرفتيم. پرسپوليسيها به لذت پيروزي رسيدند و در اين لذت،غم جامجهاني را از ياد بردند و استقلاليها به تاثر دست يافتند و به اميد جبران نتيجه، آرماني كاملا داخلي براي خود ساختند. نام آن آرمان، انتقام است.
و علي دايي در چنين فضايي فرصت يافت تا دوباره خود را بازسازي كند. به هر دليلي و با هر روش و با تمام شايعات ريز و درشت پيرامون ابهامات داربي، او توانست تاريخ را از تسلسل چند ساله نجات دهد و نيمي از فوتبالدوستان ايران شادي را تجربه كردند. اكنون آنها دايي را به چشم يك منجي نگاه ميكنند كه آماده تا پرسپوليس مورد پسندشان را بسازد...ولي...
3 -سوال اصلي را اينطور ميپرسيم؛«علي دايي به پرسپوليس اعتباري دوباره داد يا پرسپوليس باعث شد دايي دوباره در نقش يك قهرمان ظاهر گردد؟»يادمان نرفته. خيلي چيزها را يادمان نرفته. همانطور كه يادمان نرفته 48 ساعت پيش اهميت حضور دوباره دايي در ليگ را طي يادداشتي تحت عنوان «ضد شكست» خاطرنشان كرديم،هنوز يادمان نرفته كه چقدر از او در تيم ملي ناراضي بوديم. دايي در مقطعي مورد هجوم تمام فوتبالدوستان ايران قرار گرفت. پرسپوليسي و استقلالي، همه در يك صف قرار گرفتند. چون تيم ملي مهمتر از هر قهرماني بوده، هست و خواهد بود. دايي را نيز نميتوان از اين قاعده ديرينه مستثني دانست.
به همين دليل انتقادات كماكان پابرجا هستند. تنها زير تلي از فراموشي به خاك سپرده شدهاند. يعني هر لحظه ميتوان انتظار كنار رفتن اين تل فراموشي را به بهانهاي كوچك داشت. اگرچه نام سرمربي فعلي پرسپوليس دوباره روي سكوها طنينانداز شده و او را روي دست ميبرند،اما تاريخ هميشه آماده تكرار است.
4 -تيم ملي و چرايي حذفش هنوز يك ابهام بزرگ است. نقش دايي در آن ميان چقدر بود؟ حتي اگر اكنون بگويد مرا تنها گذاشتند باز هم در اصل قضيه تفاوتي ايجاد نميشود. چند ماه قبل، همه ما از دايي دلگير بوديم. در حد حملات كلامي شديد دلخور بوديم. حق هم داشتيم. تيم ملي شوخي نبود. دغدغه وطن را لمس ميكرديم.
...و حالا آن دلگيري در دو بعد «شكوه پيروزي» و «تاثر شكست»، گم و گور شده، چرا؟
چون پرسپوليس به واسطه جامعه پرطرفدار هوادارانش،دايي را دوباره در كوتاهترين زمان به اوج برگرداند و از مهرهاي موقتا «سوخته» به ذخيرهاي مناسب براي فوتبال ايران بدل كرد.
اين اتفاق كمي نيست آقاي دايي. ميگويند متولدين فروردين هميشه فرصت دارند تا دوباره از خاك برخيزند و فرصت امروز با كسي شوخي ندارد باور كن رفيق...!